با سلام خدمت شما بازديدكننده گرامي ، خوش آمدید
به سایت من . لطفا براي هرچه بهتر شدن مطالب اين
وب سایت ، ما را از نظرات و پيشنهادات خود آگاه سازيد
و به ما را در بهتر شدن كيفيت مطالب ياري کنید.
صد سال تنهایی واقعه ی بزرگ ادبیات آمریکای جنوبی در سالهای اخیر است.این کتاب موفقیتی بینظیر داشته و تقریبا به تمام زبان های زنده ی جهان ترجمه شده است.کافی است به نظریه چند نویسنده و منتقد ادبی درباره ی این کتاب نظری بیندازیم.ناتالیا جینزبورگ نویسنده ی معروف ایتالیایی :صد سال تنهایی را خواندم.مدتها بود چنین تحت تاثیر کتابی قرار نگرفته بودم.اگر حقیقت داشته باشد که میگویند رمان مرده است و یا در احتضار است٬ پس همگی از جای برخیزیم و به این آخرین رمان سلام بگوییم.جفری ولف٬منتقد : کتابیست که مدتها بین ما خواهد ماند٬منحصر به فرد است٬سراپا جادوست و معجزه گر است.
اِما نام رمانی از جین آستن است که درباره عشقی سو تعبیر شده، نوشته شده است. این رمان ابتدا در دسامبر ۱۸۱۵ میلادی (برابر با آذر یا دی ۱۱۹۴ شمسی خورشیدی) منتشر شد. مانند سایر رمانهایش، آستن در این داستان هم به دغدغهها و مسائل زندگی زنان در دوره جورجی انگلستان میپردازد. قبل از نوشتن داستان آستن نوشت «میخواهم قهرمان زنی بیاورم که هیچ کس غیر از خودم خیلی دوستش نخواهد داشت». در اولین خط داستان، شخصیت اسمی رمان را اینگونه معرفی میکند: «اما وودهاوس، شیک، باهوش و ثروتمند». البته اما به نوعی لوس است، خودش را در روابط خیلی دست بالا میگیرد، از خطرات مداخله در امور دیگران غافل است و رفتار دیگران را نیز سو تعبیر میکند.
این داستان، داستانیه از دنیای غزال… غزال قصه ما با یک تصادف حافظشو از دست میده و حالا اونه و یک ذهن خالی و یک زندگی پر از معما… غزال به خاطر از دست دادن حافظه ش ، عوض شده و اطرافیانشو شگفت زده کرده . البته خودش این تغییراتو نمی بینه… غزال که از نظر شخصیتی و مذهبی فوق العاده عوض شده کم کم واقعیت هایی از گذشتشو می فهمه و…
این با یه نویسنده شروع می شه که یه مرد می ره پیشش تا جریان خودش و زنی که عاشقشه رو تعریف کنه در مورد یه زنه است که شوهرش رو به تازگی از دست داده و مرد داستان راوی مامور بیمه است و وقتی می یاد عاشق این زن می شه ولی چون خودش زن داشته با بچه هی نمی خواسته این اتفاق بیافته ولی در اخر با دختر عاشق هم می شن یه روز متوجه صدای بیش از اندازه زیبای اون زن می شه ولی زن نمی خونده چون می گه غیب گویی بهم گفته اگه بخونی باعث مرگ مردی که دوستش داری می شی
داستان در مورد زندگی یک دختر به اسم ریما است که به دلایلی مجبور میشه برای اولین بار با خانواده ی پدریش رو به رو بشه و با اون ها زندگی کنه… و عشق… عشق همیشه سوزان نیست… داغ نیست… آتش نیست… همیشه با غرور معاوضه نمی شود… همیشه در اولین نگاه به وجود نمی آید… همیشه اولین کسی که پا در زندگیمان می گذرد عاشق نیست! در این زندگی عشق و دوست داشتن و غرور در یک سطح هستند شاید غرور پایین تر… شاید دروغ پایین تر… شاید عشوه و ناز و ادا از همه چیز کمتر…!